من همیشه دوست داشتم که بدون نگاه کردن به صفحه کلید تایپ کنم، اولین باری که دیدم یکی بدون نگاه کردن به صفحه کلید تایپ میکنه، یکی از هم دانشگاهی هام بود که درس برنامه نویسی باهم داشتیم.

شروع ماجرا

یه روز کلاس کارگاه داشتیم و استاد برنامه نویسی مون گفت که هر نفر با بغل دستیش هم گروه بشه،  یه برنامه بهتون میدم هرگروهی که زودتر انجام داد، برا پایان ترم دو نمره بهشون اضافه میکنم.

ما با این دوستمون که تصادفی توی گارگاه دانشگاه کنارهم نشسته بودیم هم گروه شدیم، بعد موقع حل سوال برنامه نویسی دیدم که ایشون بدون نگاه کردن به صفحه کلید، در عرض دو دقیقه مسئله رو تایپ کرد و تحویل استاد دادیم، این حرکت ایشون خیلی برام جالب بود و یه جورایی منو شیفته تایپ ده انگشتی کرد.

بعد از ایشون پرسیدم که چطوری تایپ ده انگشتی رو یاد گرفتی؟ گفت از طریق یه نرم افزاری تایپ رو یاد گرفتم، اون نرم افزاره الان خاطرم نیست که اسمش رو اینجا بذارم.

تایپ ده انگشتی نیاز و یک ضرورت

مهارت نداشتن در تایپ ده انگشتی برای افرادی که رشته های فنی مثل کامپیوتر هستند واقعا ایراد بزرگی است چرا که باعث میشه وقت زیادی رو موقع نوشتن یک برنامه یا متن تلف کنند و از طرفی باعث میشه آسیب های زیادی به عضلات گردن و چشم ها وارد بشه چون حین نوشتن یک برنامه، باید به دفعات زیاد سر و گردن را خم و راست کرد، برای اینکه ببینی داری کدوم کلید ها رو تایپ می‌کنی و هم به مانیتور نگاه کنی ببینی آیا درست متن رو تایپ کردی یا خیر،  و این باعث میشه  فشار زیادی به چشم ها و عضلات گردن وارد بشود.

من نزدیک به چند سال بدون داشتن مهارت تایپ توی رشته خودم که فناوری اطلاعات بود پیش رفتم و وقت زیادی رو برای رسیدن به تخصص در این رشته از دست دادم چراکه اگر تایپ ده انگشتی رو بلد بودم زمان زیادی رو برای خودم میخریدم  و کمتر خسته میشدم و بیشتر و سریع تر یاد میگرفتم.

من بیشتر زمانم را برای نگاه کردن به صفحه کلید، نگاه کردن به صفحه مانیتور و نگاه کردن به جزوات آموزشی از دست دادم، اگر این زمان ها رو در کنار هم بگذاریم میبینیم که زمان زیادیست.  از طرفی وقتی دوستانی بهم مراجعه میکردن و از مشکلات نرم افزاری سیستم شون میگفتن با دیدن اینکه من دارم با نگاه کردن به صفحه کلید مواردی رو تایپ میکنم و روی سیستمشون کار میکنم واقعا توی ذوقشون میزد و دو دل بودن از اینکه آیا من میتونم مشکل سیستمشون رو حل کنم یا خیر؟

از دست دادن موقعیت شغلی

یا اینکه یک بار به عنوان فردی که در کار کردن با نرم افزار اکسل توانایی داره به شرکتی مراجعه کردم، سپس ازمن چند سوال پرسید، وقت زیادی رو برا نوشتن فرمول‌ها و متن تلف کردم به همین خاطر جوابی که بهم دادن منفی بود، گفتند سرعت توی کار ما خیلی مهمه و ما از پذیرفتن شما معذوریم. به نظرم این مهارت یعنی تایپ ده انگشتی میتونه دیگران رو تاحدی مجاب کنه و روی ذهنشون تاثیر بذاره در اینکه شما در کارتون حرفه ای هستید. خب بذارید از زمان آشنایی من با سایت تایپو بگم.

تجربه تایپ با  تایپو

من زیاد وب گردی میکنم و همیشه توی اکثر سایت هایی که میرفتم، تبلیغات سایت تایپو رو می دیدم و هیچ اطلاعاتی در مورد سایت تایپو نداشتم، من خیلی کم پیش میاد تبلیغاتی رو که توی گوشه و کناره های سایتها قرار دارند رو روشون کلیک کنم و اون تبلیغ رو ببینم. اما یه بار دل رو به دریا زدم و گفتم بذار روی تبلیغ تایپو کلیک کنم و وارد سایتش بشم، اگه بد بود که دیگه می بندم سایتش رو و دیگه وارد این سایت نمیشم.

روش کلیک کردم  بعد اولین صفحه ای که برام اومد لیست درس های فارسی بود بعد اسکرول کردم رفتم پایین دیدم خیلی درس هاش زیاده و این سایت میتونه سایت آموزشی خوبی باشه.

اول خبر نداشتم که میشه تواین سایت به صورت آنلاین هم رقابت کرد. بعد رفتم چندتا درس اول رو تایپ کردم دیدم میتونه به یادگیریم کمک کنه اما خیلی کند بودم و این بازم اعصابمو خورد می کرد.

روزهای اول یادگیری تایپ ده انگشتی

چون تا حالا بدون نگاه کردن به صفحه کلید تایپ نکرده بودم دستام شروع به خارش کردند یعنی بعداز هر دو دقیقه تایپ دستام رو فقط میخاروندم، مثل کسی که عادت به ساعت مچی نداره بعد میندازه رو دستش، انگار یه وزنه سنگین به دستش اویزون کردن بعد دستت یه حس بدی داره منم اونجوری بودم تا دو هفته اول. بعد می رفتم با حوصله تایپ میکردم و باخودم می گفتم باید یاد بگیرم این مدل تایپ کردن رو.

خیلی حوصله کردم، بعداز دوهفته اون حسه از بین رفت و برام عادی شده بود، فکر کنم هجده درسش مجانی بود، این هجده درس که تموم شد نمی تونستی درسهای دیگه رو انجام بدی چون قفل بودند و باید توی سایت ثبت نام می کردی تا بتونی از کل امکانات سایت استفاده کنی.

منم خیلی دلم نمی خواست که اطلاعاتم رو تو سایتها وارد کنم، راستشو بخواید به اغلب سایتها اطمینان ندارم که بخوام اطلاعات شخصیم رو اونجا وارد کنم به همین خاطر ازش زدم بیرون. بعداز کلی اینور و اونور کردن سایت و گشت زدن توسایت اعتمادم جلب شد و اطلاعاتم رو وارد سایت کردم.

بعد دیدم برا اینکه بخوام از تمام درسا استفاده کنم باید اشتراک بخرم.

و چون درسها رو اسکرول کرده بودم پایین و دیدم که تعدادشون خیلی زیاده و با انجام این درسها به دقت حتما میشه یه تایپیست شد، تصمیم گرفتم که یه اشتراک بخرم و ببینم که بقیه درسها چطوری هستند و چه مدلی میخوان من رو آموزش بدهند.

وارد قسمت درسها شدم شروع کردم و با تایپو گام به گام پیش رفتم، دیدم هرچی بیشتر تمرین میکنم میتونم بدون نگاه کردن به صفحه کلید تایپ کنم، اینقد ذوق زده شدم که هرازگاهی قوانین رو زیر پا میذاشتم و میرفتم درسهای جلوتر رو تایپ میکردم.

دلم میخواست سریع تر به اون مهارته برسم اما هرچی میرفتم جلو کلیدای بالایی و پایینی دمار از روزگارم درمی آوردند و یاد گرفتنشون بدون تمرین قبلی خیلی کار سختی بود. خیلی خسته م میکردن و گاهی هم موقع تایپ یک کلمه ،وقتی انگشتم میرفت اون رو تایپ کنه، چونکه صفحه کلید من ارتفاع داشت، انگشتم درست روی کلید مورد نظر قرار نمیگرفت و دو تا کلید رو باهم تایپ میکردم و این خیلی روی اعصابم بود.

بعد دوباره تصمیم میگرفتم که بیام و طبق اصول تایپ کنم، تا دیگه این مشکلات برام پیش نیاد.

بعداز چند روز اصولی کار کردن، باز میرفتم و تب درسها رو باز میکردم و درسای جدید رو میدیدم که قراره اونا رو باز یاد بگیرم، این کلی ذوق زده ام میکرد.

و با خودم میگفتم ای کاش بتونم به همه درساش برسم و همه رو یاد بگیرم و متوجه شدم که زین شاخه به ان شاخه پریدن داره فقط وقتم رو تلف میکنه، و باعث میشه که خیلی خوب اون درس رو یاد نگیرم.

اومدم باخودم عهد کردم که تا یک درس رو خیلی خوب یاد نگرفتم سراغ درسهای جلوتر نرم.

رقابت تایپ و انگیزه بیشتر برای یادگیری

بعد از یادگیری تایپ اصولی به مرحله خوبی از تایپ ده انگشتی رسیدم، بعد دیدم یه تبی هست به اسم تب رقابت، گفتم بذار وارد این تب بشم بعد دیدم که یه سری دارن آنلاین رقابت میکنند.

چند روز اول فقط نگاشون میکردم، و ترس داشتم که وارد رقابت بشم، سرعتاشون رو که میدیدم یه جورایی خجالت میکشیدم که برم توی رقابت آنلاین و باهاشون رقابت کنم.

بعد میترسیدم که سرعتم رو ببینن و مسخره م بکنن، به همین خاطر از رقابت کردن باهاشون صرف نظر می کردم.

هر سری که وارد تب رقابت ها میشدم، با جدیت بیشتری می رفتم و درسها رو از سرمی گرفتم و می خواستم زودتر به سرعت لازم برسم که برم باهاشون رقابت کنم.

اما هرچی میرفتم جلو می دیدم که سرعتی که برام ثبت میشه اندازه اونا نمیشه، و جرات رفتن به رقابت رو ازم سلب میکرد، و یه جورایی انگار غریبه بودم بینشون، و ترسِ هم صحبت شدن باهاشون رو هم داشتم. بعد از پنج ماه تایپ کردن، این جرات رو پیدا کردم که برا اولین بار وارد رقابت آنلاین بشم.

خیلی استرس داشتم تا جایی که وقتی تایپیستا به آخر متن میرسیدن نمیذاشتم منتظر بمونن سریع دکمه از اول رو میزدم که متن جدید بیاد. فک میکردم اگر متن رو دیر تایپ کنم صداشون در میاد و بد و بیراه میگن، که دقیقا حدسم درست بود و پشت سر هم دکمه “از اول رو بزن” رو چند بار فشار میدادند.

به همین خاطر خیلی محتاطانه رفتار میکردم. چند هفته به همین منوال گذشت، یه جورایی دلم قرص شد و تایپ کردن در کنار اونا باعث شد که سرعت تایپم هم بره بالا، چون همش تو فکر این بودم که به سطحشون برسم و منم مثل اونا قوی بشم، این فکره باعث پیشرفتم شد.

از یه طرف تایپ دوستان رو که میدیدم برام انگیزه میشد و از طرفی پیشرفت هر روزم در تایپ کردن باعث میشد که شور و اشتیاقم، برای ادامه دادن درسهای تایپو بیشتر بشه.

بعد از گذشت چند هفته تایپ، در تب رقابت با یکی از تایپیست ها اشنا شدم به اسم “وارلا فراسری” یعنی میشه گفت اولین کسی بود که سرعت تایپش باعث شد که من تلاشم رو برای یادگیری تایپ ده انگشتی و بالارفتن سرعتم بیشتر کنم.

رقابت آنلاین و افزایش سرعت تایپ

درکنار یادیگری دروس تایپو، رقابت انلاین تونست خیلی بهم کمک کنه که سرعت تایپم بره بالا.

بعد از کسب تجربه در اتاق رقابت آنلاین، ضعف هام رو یاد داشت میکردم و توی اتاق درسها اونا رو برطرف میکردم، بعد از چند ماه به درجه خوبی از تایپ کردن رسیدم.

یه بار تصمیم گرفتم که قسمت بهترین های تایپو رو نگاه کنم بعد که وارد شدم دیدم که نفر اول ۸۳۴ هزار امتیاز داره خیلی شگفت زده شدم چون جمع کردن این همه امتیاز، تایپ زیاد و زمان زیادی رو می طلبید.

خب خیلی امتیاز زیادی بود و نمی شد تو اون زمان که من تازه آماتور بودم بخوام به جایگاه این شخص حتی نگاه چپ هم بکنم براینکه رسیدن به ایشون از تصورات هم بدور بود فقط تو رویاها می شد بهش نگاه کرد.

بعد از یه مدت به صورت جست و گریخته میومدم سایت تایپو، چون صفحه کلید حفظم شد و تایپم روی غلطک افتاده بود تصمیم گرفتم که برم و تو رشته خودم فعالیت کنم و آموزش های مربوط به آی تی رو بگذرونم.

کدنویسی سریع تر

به همین خاطر تجربه تایپ با سایت تایپو باعث شد که بتونم کدها رو با سرعت بالاتری بنویسم و زمان کمتری ازم تلف میشد و از این بابت خیلی خوشحال بودم.

بعد از یک مدت دوباره تصمیم گرفتم وارد سایت تایپو بشم و تایپم رو از سر بگیرم و تقویتش کنم.

یه روز نگاه کردم دیدم ۶۵ هزار امتیاز از تایپ کردن های مداومم در اتاق رقابت ها بدست اوردم بعد نگاه کردم دیدم نفر آخر توی بهترین ها ۷۱ هزار امتیاز داره و اختلاف چندانی با من نداره.

بعد گفتم منم باید برم جزء بهترین ها، این مطلب رو هم بگم که دوست شدن با تایپیستایی مثل وارلا فراسری و عمو عزت، جک مارتین،حسام و خیلی از دوستان که تجربه و سرعت بالایی داشتند برام نقطه شروع خوبی بود چون هم می شد ازشون راهنمایی بگیرم و هم اینکه سرعت تایپشون بهم روحیه می داد برای ادامه ی کار.

هر که تمرینش بیش سرعتش بیشتر

شروع به تایپ کردن کردم و امتیاز کسب می کردم تا تونستم رتبه صدم رو در بهترینا بدست بیارم و برای اینکه جایگاهم رو تثبیت کنم مدام تایپ می کردم و به واسطه همین تایپ های مکرر، هم سرعتم میرفت بالا و هم دقت تایپم بهتر می شد و هم اینکه جایگاهم تو بهترین ها هم تغییر میکرد.

و چون اختلاف امتیازات از رتبه صدم تا رتبه بیستم آنقدر زیاد نبود راحت می شد ازشون عبور کنی و هر چی که میرفتی جلوتر این اختلاف امتیازه خیلی بیشتر می شد و نیاز بود که بیشتر تلاش کنی.

داستان اول شدن در رقابت زنده

جایگاه هر نفر رو که میگرفتی حس رقابت به اون شخص دست می داد و شروع می کرد به رقابت کردن باهات و منم تمام تلاشم رو می کردم که ازش بزنم جلو.

روز جدید که شورع می شد دواتفاق می افتاد یا می دیدی که افتادی عقب یک یا چند پله یا اینکه طرف مقابلت حوصله رقابت باهات رو نداشت و تو با خیال راحت به پیشرفتت ادامه می دادی.

یعنی بدی رقابت اینه که هیچ وقت حس امنیت برا موندن سر جایگاهت نداری و دائم باید در حال تلاش باشی تا بتونی اون جایگاه رو حفظ کنی و این کاری بود که من مدام انجام می دادم.

هرروز شاهد ترقی بودم هم توی قسمت بهترین ها و هم توی دقت و سرعت تایپم و این ترقی بهم انگیزه می داد برا گرفتن جایگاه افراد جلوتر از خودم.

بعضی ها که کلاً ایست زده بودن و هیچ حرکتی نمی کردند و بعضی ها هم حس رقابت در وجودشون زنده بود و حسابی رقابت میکردن مثل حسام مثل الطاف و خیلی های دیگه.

تصمیم گرفتم که روزی ۵ هزار امتیاز رو بگیرم تا بتونم جبران کنم و سریع تر بهش برسم و دیدم این ترفند جواب داد روزی ۵ ساعت تایپ میکردم تا بتونم این ۵ هزار امتیاز رو بدست بیارم، و خیلی هم خسته می شدم اما عبور از بقیه افراد این خستگی رو برام شیرین می کرد.

حالا دلم خوش بود که تا ابد اسمم توی تایپو ماندگار شده.

به همین خاطر دیگه خیالم راحت بود که اسم من توی قسمت بهترین ها ثبت شده و همیشه هم اسمم اینجا ماندگار میمونه.

اما بیشتر نگاهم به نقطه ای بود که وارلا فراسری وایساده بود، میگفتم اگه نتونم به نفر اول برسم پس باید تا نفر دهم که وارلا فراسری هست پیش برم.

حتی بعضیها از اینکه من چقدر سریع دارم امتیاز میگیرم و رتبه ی بهتری رو دارم به خودم اختصاص میدم شگفت زده می شدند، حرف هاشون خیلی بهم قوَت می داد و خوشحالم میکرد.

بعد از این که من رتبه ۱۳م رو هم تثبیت کردم به این فکر افتادم که تلاش کنم برای بدست اوردن جایگاه دهم که وارلا بود، همینطور هم شد و با تلاش زیاد از وارلا هم جلو زدم.

وقتی دیدم که از رتبه ۱۰۰ جدول رسیدم به نفر دهم جدول به این نتیجه رسیدم که اگه بخوام و تلاش کنم میتونم به جایگاه اول جدول هم برسم، اما باید تلاشم رو بیشتر میکردم و در بین راه جا نمیزدم و دلسرد نمیشدم، دیگه تصمیم خودم رو گرفته بودم که باید بشم نفر اول بهترین های تایپو.

حتی به خیلیا هم قول داده بودم که اول بشم  دیگه رسیدن به این جایگاه و ادامه دادن برا نفر اولی برای خیلیها جذاب شده بود.

نمی شد که ازش دست بکشم باید میرفتم در دل رقابت و باید یه برنامه ریزی جدید برای این هدفم که در نوع خودش هدف بزرگی بود انجام می دادم، یه برنامه ریزی درست و به جا.

چند ساعت زمان رو اختصاص دادم و همه جوانب رو بررسی کردم سپس برای رسیدن به نفر اول برنامه ریزی کردم که روزی ۱۰ هزار امتیاز بگیرم حالا دیگه سرعتم و دقتم اونقدر بالا رفته بود که می شد به جایگاه نفر اول چشم دوخت.

اوایل روزی ۵ الی ۶ ساعت تایپ می کردم اما حالا با کمک درسهای تایپو و رقابت آنلاین سرعت و دقتم بالا رفته بود، دیگه میتونستم در ۲ ساعت ۳۰ دقیقه ۱۰ هزار امتیاز بگیرم

یعنی هر ۱۵ دقیقه یک هزار امتیاز میگرفتم.

بعد از برنامه ریزی که انجام دادم به بچه ها خبر دادم که من ۱۵ شهریور ۱۴۰۲ باید نفر اول بشم و میخواستم این حرفم به همه ثابت بشه به همین خاطر هر روز طبق برنامه ۱۰ هزار امتیاز می گرفتم و رقبا رو یکی پس از دیگری داشتم پشت سر میذاشتم و خودم رو به نفر اول داشتم خیلی خوب نزدیک می کردم.

هرچی که زمان می رفت جلو، داشتم به این جمله شگفت انگیز خواستن توانستن است ایمان می آوردم و داشتم مقایسه میکردم فکر الآنم رو از اول شدن با روزی که تازه به قسمت بهترین ها سر زدم و گفتم که رسیدن به نفر اول فقط توی رویاها اتفاق میفته.

رقابت با سودو

اینقدر تایپ کردم تا از نفرات دهم و نهم و هشتم و هفتم عبور کردم تا رسیدم به نفر ششم به اسم “سودو”.

رقابت سختی داشتم با ایشون چون سرعت بالایی داشت اون امتیاز میگرفت و من امتیاز می گرفتم یعنی یه دوئل راه افتاده بود بین ما دوتا. سپس ۵ هزار امتیاز ازش زدم جلو و داشتم عالی پشت سرش میذاشتم که یه دفه یه پیشنهاد کاری بهم شد.

گفتم دیگه نمیشه اون تصمیمی که گرفتم رو به انتها برسونم، اما بازهم خوبه تا همینجا هم که اومدم خداروشکر میکنم، به خودم گفتم اگه به اخر نگاه کنی میبینی که چه افراد قَدَری رو جا گذاشتی تا رسیدی به این موقعیت درواقع رضایت بخش بود یه جورایی برام.

من ۱۵ روز رفتم سر اون کار بعد دیدم که اون شغله با شرایط من همخونی نداره بعد استعفا دادم، وقتی برگشتم خونه دیدم که سودو ۵۰ هزار امتیاز از من جلو زده، بعد اومدم یه برنامه ریزی جدید بین اون برنامه ریزی قبلیم انجام دادم، که به اون برنامه قبلیم صدمه ای وارد نشه.

این سری باید ۲۰ هزار امتیاز می گرفتم و روزی ۵ ساعت تایپ میکردم و هرروز ۲۰ هزار امتیاز می گرفتم تا تونستم از نفر ششم هم بزنم جلو، حالا باید برمیگشتم به برنامه قبلی یعنی ۱۰ هزار امتیاز در روز.

از نفرات ششم و پنجم و چهارم هم عبور کردم و شدم نفر سوم و هرچی که به نفر اول نزدیک تر می شدم برا همه داشت جذاب تر میشد و همه داشتن اتاق بهترین ها رو دنبال میکردن و تو ذهنشون این سوال بود که ایا میشه جای نفر اول توی جدول تغییر کنه؟ و یه جورایی برا خودم و همه بچه ها جذاب شده بود، رفته رفته حساسیت کار داشت بالا میرفت و توی خواب هم داشتم به این فکر میکردم، به اون روزی که من نفر اول بشم.

یعنی شب که میشد تا دوباره ساعت ۶ صبح بشه و من شروع به تایپ کنم یه جورایی خیلی دیر برام میگذشت، چون من برنامه ریزی کرده بودم که صبح از ساعت ۶ تا ۹ تایپ کنم بعد بقیه ساعات رو به درس و کارای خودم برسم.

گذشت و نفر دوم رو هم رد کردم و تنها یک نفر و تنها ۱۳۴ هزار امتیاز مونده بود تا من بشم نفر اول و این یک نفر انگار صدسال برام طول کشید،با تلاش فراوان به امتیاز ۸۰۰ هزار رسیدم دیگه اون ۳۴ هزار امتیاز باقی مانده برام کاری نداشت چون دیگه خیالم راحت بود که نفر اول میشم.

به خاطر خستگی زیاد دو روزی به مسافرت رفتم این دو روز مسافرت باعث شد که در روز هفدهم شهریور بشم نفر اول بهترین های تایپو.

حفظ جایگاه اول رقابت زنده

اما هنوز خوشحال نبودم چون این امتیاز نقطه امنی برام نبود، و احساس خوشحالی نتونستم بکنم باید ازش خیلی دور میشدم تا اطمینان حاصل می کردم که من واقعا نفر اول هستم اما خیلی ها که اول شدن من رو دیده بودند بهم خیلی تبریک میگفتن و حسم رو از اینکه نفر اولم میپرسیدن.

من این جواب رو میدادم که همش استرسه چون هنوز نتونستم کاری کنم که این جایگاه مال من باشه.

فقط تونستم از نفر اول بزنم جلو همین. بازهم طبق همون برنامه رفتم جلو و روزی ۱۰ هزار امتیاز میگرفتم، وقتی تونستم ۱۰۰ هزار امیتاز بیفتم جلو دیگه داشت خیالم راحت میشد و میتونستم با خیال راحت در کنار دوستان از اول شدنم لذت ببرم و ازشون به خاطر تبریکاشون تشکر کنم و جوابشون رو بدم.

این روال رو ادامه دادم تا جایی که الان نزدیک به ۶۰۰ هزار امتیاز از نفر اول جلوترم.

تمام تلاشم برا رسیدن به این جایگاه در سامانه تایپو چند دلیل بود:

  • اینکه به خودم ثابت کنم که خواستن توانستن است.
  • به خودم بفهمونم که با تلاش میشه به هر خواسته و آرزویی رسید.
  • به خودم ثابت کنم که اگرهدفی دارم برای رسیدن بهش نباید دلسرد بشم، باید ادامه بدم تا به نتیجه دلخواه برسم.
  • و همینطور میخواستم که یه نشانه باشه که وقتی دارم درس میخونم و تلاش میکنم، قبلش یه نگاهی به این جایگاه بندازم و به خودم بگم که با تلاش کردن هر غیرممکنی ممکن میشه، و تا حالا سابقه نداشته که تلاشی صورت بگیره اما نتیجه ای نداده باشه.

 

و درآخر این جمله رو میخوام بگم که خواستن خوبه اما به تنهایی کافی نیست، باید در کنار خواستن تلاش و تمرین مداوم داشته باشی تا بتونی به نتیجه دلخواهت برسی.

 

موفق و پیروز باشید.

سام نیک سیرت

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

عضویت در خبرنامه

آخرین پست ها و مقالات را در ایمیل خود دریافت کنید

[mc4wp_form id="517"]

ما قول می دهیم که اسپم ارسال نشود :)